تخفیف ویژه!
کد شناسه :322632

مي خواهد چشمانش باز باشند : مجموعه داستان كوتاه انقلاب اسلامي

25,000 ریال

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)
  • شابک :
    9786009289516
  • رده ديويي :
    6208/ 3فا8
  • ناشر :
  • مولف :
  • نوبت چاپ :
    1
  • سال چاپ :
    1390
  • قطع :
    رقعي
  • نوع جلد :
    شوميز
  • تيراژ :
    2500
  • تعداد كل صفحات :
    112
  • وزن - به گرم :
    136

کتاب «مي خواهد چشمانش باز باشند» حاصل فعاليت گروه داستان شهرستان ادب است. اين مجموعه، اولين دفتر از آثار انقلابي شامل 13 داستان کوتاه به قلم نويسندگان موفق اين موسسه است. قصه هاي اين مجموعه از ميان ده ها قصه رسيده به شهرستان ادب با موضوع انقلاب انتخاب شده اند و آنچه مسلم است گزينش اين مجموعه بسته به خلاقيت نويسندگان و ارائه زاويه ديد نو درباره موضوع انقلاب اسلامي مربوط بوده است. داستان هايي که در آن پيش داوري و شعار زدگي به حداقل خود رسيده و داستان ها از پس آفرينش موقعيت هاي خود برآمده اند؛ اگر چه داستانها به واسطه پيوستگي موضوع به هم ربط پيدا مي کنند اما به وضوح مي توان تناسب تک تک آنها را با مخاطب درک کرد. اين مجموعه شامل 13 داستان کوتاه به نام هاي «کاش نرفته بوديم شمال: تيمور آقا محمدي / خواب و بيداري: محمود خداوردي/ برف همچنان مي باريد: علي الله سليمي / چهارشنبه :مرضيه فعله گري / آن روز هاي سرد: مهدي زارع / اين و آن :راضيه غبيشي/ تکثير پر درد سر:مرضيه سادات زکريايي / من ما مردم : حسن کي قبادي / مي خواهد چشم هايش باز باشند : اکبر تقوي / تو هماني که بودي : مهدي رضايي/ آن توفان يک معجزه بود: مصطفي ميرزايي پيهاني و چراغ خانه :مرضيه نفري» است. در اين مجموعه داستان شکل کلي و ساختار محتوايي داستان ها پرداختن به زواياي زندگي مردم در خلال انقلاب است؛ يکي از مادر شهيدي حرف مي زند که با انقلابيون آشنا مي شود و خانه اش را در اختيار آنان قرار مي دهد ...ديگري درباره مرد ميان سالي است که در ايام جواني با دوستش در تظاهرات عليه شاه شرکت مي کرده و حالا در آلمان زندگي مي کند و به مرور خاطراتش مي پردازد... سومي وصف حال مردماني است که از روستاهاي دور افتاده براي کمک به انقلاب به پا خواسته اند ... داستان چهارم، حکايتي است از همراهي مردم با انقلابيون و فراز و نشيب هاي اين راه ...داستان پنجم؛ درباره جواني انقلابي است که دستگير شده و مادرش چشم به راهش است... داستان ششم باز در مورد جوان هاي انقلابي و سختي اين راه است ...داستان هفتم، روايت زندگي جواني است که شب دامادي کت و شلوارش را به يک سرباز فراري مي دهد ...قصه هشتم، داستان چند جوان است که دستگاه پلي کپي مدرسه اي را براي چاپ اعلاميه مي برند ...داستان نهم، درباره دستگيري يک مامور گاردي توسط انقلابيون است ... روايت دهم، درباره پادگاني است که درجه دارانش يکي يکي فرار مي کنند ...قصه يازدهم، درباره دو دوست است که پس از سال ها همديگر را پيدا کرده اند. يکي با گرايشات معنوي و ديگري به شدت مادي...داستان دوازدهم، درباره تبعيد امام خميني است ...و بالاخره داستان سيزدهم، شرح حال زني است که شوهرش شهيد انقلاب است و زن خود ا ادامه دهنده راهش مي داند. **يادداشتي مختصر درباره هر يک از داستان ها: در داستان «کاش شمال نرفته بوديم»، لحن عاميانه است و حضور مردم کوچه و بازار در آن به چشم مي خورد، جملاتي مانند : اصن ما که نميدونستيم، تن تن شعار ميدادن، کاش پام شيکسه بود، ديگه به سه، نيگر دار، اره به سه س و... داستان خواب و بيداري از فضا سازي و تصاوير زنده وپويايي برخوردار است و کيفيت نگارش مطلوب است، حال و هواي غربت را به خوبي نشان مي دهد. در اين ميان گاهي مقايسه اي هم صورت مي گيرد. يوهان؛ شرکت زيمنس و در مقابلش نام هاي ايراني چون رئوف؛ کوي دانشگاه. «برف همچنان مي باريد»، پر است از ديالوگ هاي جورواجور، در ميان همين گفت و شنودهاست که تيپ هاي داستاني شکل مي گيرند و منطق فکري آدم ها به خواننده نشان داده مي شود. مردمان غيوري چون شير محمد، حاج اسکندر، حاج فياض و ... در اين داستان حضور دارند. «اين روزها در خانه را باز مي گذارم»، قصه دلتنگي مادري است که مدت ها از پسر دانشجويش خبري ندارد. او تصميم مي گيرد در خانه را به روي انقلابيوني چون پسرش باز بگذارد، حال و هواي اين مادر به خوبي نشان داده شده است باور پذيري اين قصه به حدي است که ما خودمان را جاي آن مادر مي گذاريم، گويي همه چيز و همه کس او را ياد اسماعيلش مي اندازد. «اينا رو بپوش مال اسماعيله ...اگه يکي در رو باز گذاشته بود الان پسر منم ...» در داستان «چهارشنبه» تعليق به زيبايي شکل مي گيرد شکنجه و اذيت و آزار ساواک در اين داستان و مرگ مادري در آرزوي ديدار پسر مبارزش به اعم به درستي چفت و بست مي شوند. داستان «آن روزهاي سرد» داراي نثري روان و خوش خوان است و گاهي توصيف هاي خوبي به کار مي رود و لحن شاعرانه مي شود، شمشاد سبز شده بر حصار، پشت برادرم سوار شدم و پرواز کرديم، صبح روشن ديگري در امتداد بود. از خصوصيات ديگر اين داستان مي توان به جملات روشن و گويا اشاره کرد. «اين و آن»، در اين داستان ما با واژگاني مواجه ايم که نويسنده مدام با آنها بازي مي کند، دلم نمي آيد دلش را بشکنم، لابلاي جماعت مي دوند يا شايد جمعيت مي دوند از پي آنها. داستان «تکثير پر دردسر»، حس و حال انقلابيون و دلهره آنان را به خوبي نشان مي دهد داستاني جذاب و با تعليق فراوان گويي با داستاني پليسي مواجهيم. در داستان «من ما مردم»، با نگاه متفاوتي از سوي نويسنده مواجه ايم هميشه انقلابيون در چنگ گاردي ها بودند ولي اين بار يک گاردي اسير مبارزان شده است در اين داستان شخصيت حاجي خوب توصيف شده است. «مي خواهد چشم هايش باز باشند» که نام مجموعه داستان از آن گرفته شده. داستاني احساسي است که در آن جملات شاعرانه زيادي ديده مي شود، صداي شليک چند گلوله مانند رعد سواري قاصدک ها بر روي ...، باد مي آيد و با خود شميم گل هاي وحشي ... داستان «تو هماني که بودي»، شخصيت پردازي خوبي دارد و راوي که خود شخصيت اصلي داستان است به شدت در تضاد با درونيات خود است گاهي حسود و گاهي مهربان گاهي زود رنج و گاهي بزرگوار. «آن توفان يک معجزه بود» داستاني است با چند فصل و برش زماني. در اين روايت هم با دگرگوني شخصيت ها مواجه ايم. داستان شروع خوبي دارد و خواننده تا پايان براي خواندن داستان اشتياق دارد. داستان «چراغ خانه» که آخرين داستان از اين مجموعه است لحني صميمي و بر کشش دارد داستان باز از چند فصل تشکيل شده و دلتنگي زن جوان در فراغ شوهرش به خوبي نشان داده شده است. اين مجموعه داستان گويي ما را با خود به مکان و زمان هاي مختلف که در آنجا انقلاب فراز و فرودهايش را پشت سر گذاشته مي برد و با فداکاري انقلابي ها با روايت هاي گوناگون آشنا مي کند.