تخفیف ویژه!
کد شناسه :323153

جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن

350,000 ریال

Rated 5.00 out of 5 based on 0 بررسی
(0 بررسی)
موجود نیست

کتاب مشتمل بر دوازده بخش است که سه بخش اول آن به مباحث فلسفه علوم اجتماعي، نظير بحث از مفهوم جامعه، اصالت فرد يا جامعه، و قانونمندي جامعه اختصاص يافته است. مباحث بعدي به ترتيب در زمينه تأثير جامعه بر فرد، تأثير فرد بر جامعه، نقش تفاوت ها در زندگي اجتماعي، نهادهاي جامعه، دگرگوني هاي اجتماعي، تعادل و بحران و انقلاب، رهبري، جامعه آرماني، و سنت هاي الهي در تدبير جوامع است. در مبحث مفهوم جامعه، مفهوم «علوم اجتماعي» و تفاوت آن با «جامعه شناسي» بررسي شده است. آن گاه «جامعه» به معناي گروهي از مردم دانسته شده، که معمولاً در ادبيات عرب، الفاظي مانند «مجتمع» و «مدينه» را معادل آن قرار مي دهند; اما اين الفاظ در قرآن به کار نرفته است و از اين روي بايد براي يافتن معادل قرآني کلمه «جامعه» به واژه هايي مانند «قوم»، «امّت» و «ناس» مراجعه کرد. در مبحث اصالت فرد يا جامعه، اصالت فلسفي جامعه نفي مي گردد; هرچند اصالت روان شناختي آن پذيرفته شده است. به لحاظ فلسفي، فرد اصالت دارد. در مبحث قانونمندي جامعه، اين پرسش مطرح شده که اگر جامعه اصالت فلسفي ندارد، در حقيقت وجود نخواهد داشت، و نفي وجود مساوي است با نفي وحدت و شخصيت از جامعه. در اين صورت اين سؤال پيش مي آيد که چگونه چنين چيزي که وجود ندارد مي تواند قانونمند باشد؟ در پاسخ با بررسي معاني متعدد هريک از اصطلاحات «قانون» و «تصادف»، اين نتيجه به دست آمده است که ميان قانونمندي جامعه و اصالت فلسفي آن ملازمه اي نيست. همچنين در اين بحث به موضوع قانونمندي تاريخ پرداخته شده و اين نتيجه به دست آمده است که حرکت تاريخ نه با اختيار منافات دارد و نه ضرورتاً استکمالي است، و اساساً اين حرکت از طريق علم يا هر طريق استدلالي ديگري کشف شدني و قابل پيش بيني نيست. قانونمندي جامعه يا تاريخ جز اين نيست که پديده هاي اجتماعي و حوادث تاريخي بي علت و تصادفي نيستند، بلکه معلول عللي مي باشند که از طريق آنها تبيين و تفسير مي شوند و همواره اراده و اختيار خود انسان يکي از اجزاي علت تامه در حوادث انساني است. در مبحث تأثير جامعه بر فرد، اين تأثير پذيرفته مي شود; اما نه به مثابه تنها عامل شخصيت ساز انسان. در مبحث تأثير فرد بر جامعه، تصوير ميانه اي ترسيم شده که در حد فاصل دو نظريه مشهور که يکي در جانب افراط است و ديگري در جانب تفريط، قرار دارد. در مبحث تفاوت ها و تأثير آنها در زندگي اجتماعي، انواع تفاوت ها توضيح داده شده است. اين تفاوت ها عبارتند از: تفاوت هاي جبري و طبيعي، تفاوت ها در وضع و وظيفه و پايگاه اجتماعي، و تفاوت هاي فرهنگي و اختياري. سپس موضع اسلام درباره ميزان تأثير هريک از اين تفاوت ها بر زندگي اجتماعي انسان تبيين شده است. در زمينه تفاوت هاي جبري و طبيعي بايد پذيرفت که اين تفاوت ها وجود دارد و بايد باشد. اما تفاوت هاي ناظر به وضع و وظيفه و پايگاه اجتماعي، کاهش پذيرند ـ برخلاف ديدگاه مارکس که اين تفاوت ها را نيز جبري مي داند و جامعه بدون طبقه را به منزله جامعه آرماني مطرح مي سازد. موضع اسلام درباره تفاوت هاي فرهنگي و اختياري نيز آن است که اين تفاوت ها قابل رفع اند. در بخش هفتم کتاب، نهادهاي اجتماعي مطرح مي شوند که با اشاره به بحث هاي توصيفي و تاريخي درباره انواع نهادهاي اجتماعي و سير تحول و تطور آنها، به دو بحث عمده تعريف و تعداد نهادهاي اجتماعي ـ و آموزش و پرورش به منزله مهم ترين نهاد ـ پرداخته مي شود. در بحث تعريف و تعداد نهادها به دليل اختلاف نظرهاي جامعه شناسان در تعريف نهاد اجتماعي، به انتخاب، تعريفي از نهاد ارائه گشته، شمار نهادهاي اجتماعي اصلي، منحصر در پنج نهادِ خانواده، اقتصاد، آموزش و پرورش، حقوق و حکومت دانسته مي شود. در بحث دوم نيز اهميت و اولويت نهاد آموزش و پرورش در قياس با ساير نهادها از نظر قرآن کريم به اثبات مي رسد. بخش هشتم کتاب، دگرگوني هاي اجتماعي را برمي رسد. در اين مبحث پس از ذکر انواع دگرگوني ها، سيزده عامل براي آنها برشمرده مي شود. از اين ميان، نُه عاملْ ضروري و تصادفي، و چهار عاملْ ارادي و اختياري است. سپس بحثي درباره سرعت و شتاب دگرگوني هاي اجتماعي مطرح مي شود و آن گاه پديده خشونت و مسالمت در دگرگوني هاي اجتماعي بررسي مي گردد، و در پايان اين نکته به اثبات مي رسد که جهت دگرگوني ها هميشه مثبت نيست. بخش نهم درباره تعادل، بحران و انقلاب اجتماعي است. در اين مقام تعادل و بحران در جامعه تعريف مي شود و اين نکته خاطرنشان مي گردد که اگر عموم يا اکثر مردم جامعه به انحرافات و کاستي ها و کژي ها توجه نداشته باشند، حالت بحران نمود نمي يابد. البته نظام حاکم، براي حفظ وضع موجود و غافل ساختن مردم از بحران ها چاره انديشي هايي مي کند که عالمان و مروّجان فرهنگ اجتماعي بايد، مردم را از آنها آگاه سازند، تا بيداري مردم به انقلاب بينجامد. مهم ترين ويژگي و هدف انقلاب، ويژگي فرهنگي آن است. پس از انقلاب نيز ممکن است آفاتي گريبان گير جامعه شود که اسلام براي مبارزه با اين آفات و زمينه سازي استمرار انقلاب نيز تدابير قاطعانه اي انديشيده است. مباحث مزبور در اين بخش بررسي و تبيين مي گردد. بخش دهم درباره رهبري بحث مي کند. يکي از تأثيرات فرد بر جامعه از طريق رهبري است. در اين بحث، سخن، تنها بر سر رهبري نهضت هاي اجتماعي و سياسي است و در اين زمينه، اوصاف رهبر شايسته به لحاظ هاي علمي، اخلاقي و عملي بيان مي شود. بخش يازدهم با عنوان «طرح جامعه آرماني اسلام» پس از اثبات امکان تحقق چنين جامعه اي، طرحي بر اساس سه خصوصيت واقع نگري، داشتن راهکار و برنامه صحيح، و تعيين هدف، براي جامعه آرماني اسلام ارائه مي شود. بخش دوازدهم، از سنت هاي الهي در تدبير جوامع بحث مي کند. مقصود از اين بحث، بررسي شماري از قوانين جامعه شناختي قرآن کريم است. سنت، به معناي راه، رسم، روش و رفتاري که استمرار داشته باشد، از نظر قرآن به دو دسته سنت هاي مطلق و سنت هاي مقيد و مشروط به رفتار مردم، تقسيم مي شود. سنت هاي مطلق عبارتند از هدايت مردم به دست انبيا(عليهم السلام) و سنت آزمايش. سنت هاي مشروط به کارهاي مردم، خود به دو دسته سنت هاي مخصوص اهل حق ـ نظير ازدياد نعمت هاي معنوي و اخروي، تحبيب و تزيين ايمان، زياد شدن نعمت هاي مادي و پيروزي بر دشمنان ـ و سنت هاي مخصوص اهل باطل ـ مانند ازدياد ضلالت، تزيين اعمال، امهال و شکست از دشمنان ـ تقسيم مي شود.